زندگی برای چه؟

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

این روزها شاید ما تا سر حد توان فرهنگیمان به چالش کشیده شده‌ایم.

من حقیقتاً نمی‌دانم از این روزها چگونه خارج خواهیم شد. چه بلایی سر ما آمده که هنوز نمی‌دانیم. این اتفاقات مثل اتفاقات سال ۸۸ نیست. گستردگی و تأثیر اجتماعی آن در حدّ تظاهرات سال ۸۸ است، گرچه تعداد و حجم جمعیت بالاتر بود، امّا به لحاظ تأثیر ژئوپلیتیکال در سطح جهانی با ۸۸ برابری می‌کرد.

چنین تحولاتی معمولاً با رنج‌های بزرگ همراه است که حکومت مستقر هم به هیچ وجه در این زمینه دریغ نکرد. مسئله از این به بعد این نیست که چکار می‌خواهیم بکنیم، بلکه چه کسی برای چه کسی می‌نویسد و مفهوم و "هدف" هر یک از افراد در این حرکت جمعی چیست.

برای من یک هدف از روز نخست وجود داشته و آن بهبود شرایط زندگی در ایران. من به نتیجه رسیدم که بهبود زندگی در ایران، تا روزی که فلسفه‌ی حاکم در چهارچوب ج.ا است، به هیچ وجه ممکن نخواهد بود. برای همین می‌دانم تنها راه خروج از این بن‌بست که تابع یک جهان‌بینی آلوده و وارونه است، پایان دادن به ت‍أیید راه و روشی است که خود را مدّعی عدالت در جهان می‌داند.

متأسفانه، مردم کشور ما هنوز از لحاظ بینشی درگیر این طرز فکر هستند. هنوز به شناخت تاریخی کافی برای عبور از هژمونی‌های تمامیّت‌خواه نرسیده‌اند. مسئله این نیست که این هژمونی بر اساس چه مذهب و آیینی بنیانگذاری شده. مسئله این است که روشی بسیار اشتباه و بدوی در حذف مخالف به کار می‌برد. حقایق را بازنویسی می‌کند و ذهن‌های مردد و گمراه شده را با خود همراه می‌کند.

تنها راه رهایی از چنین سیستم‌هایی پشت کردنِ نهایی و بدون چانه‌زنی است.

روزی به این نقطه می‌رسیم که بخشی از ما باید بمیرد و از میان برود. بخشی که دائماً دوست دارد با این سیستم بیمار همراه شود. دوست دارد تخفیف بگیرد و به حیات نصف و نیمه ادامه دهد.

تا رسیدن به آن روز.