شاه خوب بود یا بد؟
شاه، خودش خوب نبود. شاه ایران را به عنوان بهترین سرزمین برای آیندهی خاورمیانه میخواست. بهشتِ موعود که تقریباً در تمام عرفانهای موجود در منطقه به دنبال آن بودند. شاه تصویری را دنبال میکرد که در آن همهی هم میهنان به رفاه مادی و معنوی رسیده باشند. (تعریف معنوی اینجا مناقشه برانگیز است. از توضیح بیشتر پرهیز میکنم.)
بگذریم.. شاه خوب بود؟ دور و بریهایش بد بودند؟

شاه خوب یا بد بودنش را مدیون خودش نبود. مدیون موقعیتی بود که در آن قرار گرفته بود. امّا تا آخرین لحظه قدر این موقعیت را دانست و از تمام توانش برای حفظ ایران از آن بهره جست.
آنچه که امروز به آن میپردازم، مربوط به زمان شاه نیست، امّا توضیحی در این مورد است که چرا شاه با آن همه خوبی اینقدر مورد تنفّر واقع شد؟
برای درک آن باید به مثالی از زمان حال بپردازیم. امّا قبلش یک تاریخچه و توضیح کوتاه.
شاه هرگز خوب نبود! شاه فرزند پدرش بود. فرزند خانوادهی پهلوی. قرار نبود بهترین آدم روی زمین بشود. قرار بود پسر شاه باشد و در هر مرحله از زندگی مسئولیتهایی که گاه بسیار سنگین بود بر عهده بگیرد. فراموش نکنید تصویری که ساخته شد و از طریق پروپاگاندای سنگین رسانهها شاه را در آن شکستخورده جلوه دادند، تصویری بود که خود شاه ساخته بود.
در دوران نوجوانی و بخش بزرگتری از جوانی شاه، چنین تصویری اصلا وجود نداشت. اصلاً قرار نبود ایران به جای خاصی برود که کسی بخواهد در این کار موفق باشد یا شکست بخورد.
شاه از ابزارهایی که به آن دسترسی داشت استفاده کرد تا این تصویر را بسازد. هیچکس، تقریباً هیچکس نمیپرسد چرا؟ و یکی از بزرگترین حفرههای فلسفی در پرداختن به شاه همینجاست. وقتی کسی دروناً نیتی برای بهبود نداشته باشد، به دنبال این چیزها نمیرود. چرا باید خود را با بالا بردن معیار مقایسه دچار دردسر کند؟
یعنی فکر میکنید فرزند رضاشاه، تحصیل کرده در سوییس، این مسائل ابتدایی در مورد ادارهی کشور را نمیدانست؟
خوب! سادهلوح هستید. 🤷♂️
امّا مثال زمان حال؟
در قیاس با زمان شاه، در دستگاه سیاسی امروز چه اتفاقی میافتد؟
در سیستمهای سیاسی به طور معمول، به جای هر یک از شما یک نفر میگذارند که دارای عقایدی مشابه با شماست، ولی بد بازی میکند. بازی او اعصاب شما را خورد میکند و باعث میشود تمام مشکلات آن عقیده را در بارزترین شکل ببینید و از هر چه سیاستمدار و سیاست است بدتان بیاید.
این کار حتّی در سطحی انجام میشود که شما قبول میکنید روند عادی روزگار چنین است.
امّا چرا این مسئله وجود دارد. تا بحال حس کردهاید که دستی پنهان در تشدید و ترغیب سیاستمداران به انجام کارهای مخرّب همراهی میکند؟
واقعیت این است که بازیگردان همیشه با دست سیاستمداران بازی میکند. اگر سیاستمدار عملکردی درخشان از خود نشان دهد، بازیگردان و تمام زشتیهای بازی او رو میشود.
یعنی جمعیت پایین دستی تمام مشکلات را میبینند. رسانهها تمام ایرادات را زیر ذرهبین میگذارند.
شاه بر خلاف جریان موجود عمل میکرد. او تلاش میکرد بازیگرانی را سر کار بگذارد که عملکردی درخشان داشتند. دقیقاً هم به همین خاطر سالهای سال به شکلی مرموز تمام افراد مؤثر تأیین شده توسّط او زیر بمباران پروپاگاندا و حملههای خبری تخریب میشدند.
علم یکی از افرادی بود که شاه بسیار روی او و مدیریتش تأکید میکرد و چنان تصویر شیطانی از او در رسانهها ساخته بودند که گویی این آدم کاری به جز فسادِ شبانه روزی ندارد!
و وقتی شاه با فشار این نیروهای مرموز را خنثی کرد، و مسیر اطلاع رسانی را اصلاح کرد، نوک حمله را به خودِ او گرفتند.
او نیز از زیر کار در نرفت. به خودش و اعتقاداتش ایمان داشت و در هر مرحله سطح کار را بالاتر میبرد. تا جایی که دیگر کارهایی که میکرد برای عوام قابل درک نبود.
او این کارها را نه از سر غرور بلکه به عنوان یک راهکار برای خلاص شدن از این شبکهی تخریب میدید.
شاه به جای اینکه دستگاه سیاست میانهی کشور را فدای خود کند، خودش را فدای حفظ افراد مؤثر میکرد.
در سطحی از نفوذ دستگاه پروپاگاندا این مسئله جواب میداد، امّا از یک جایی به بعد، وقتی دیدند شاه بر سر قیمت نفت کوتاه نمیآید، تصمیم گرفتند بیاعتبار کردن او را سرعت بدهند تا جایی که جامعه عملاً به وضع انفجار رسید.
یادتان باشد: هیچ آدمی در دستگاه سیاسی فرشته و پاکیزه نیست. تمام آدمها خطاهایی دارند که اگر به اندازهی کافی زیر ذرهبین گذاشته شود توان از بین بردن آنها را دارد.
مسئله این است که بازیگردان اصلی بازی، سیاستمدار لایهی وسط را فدای حفظ تصویر خوبِ خود میکند، یا برای نگه داشتن افراد شایسته، اعتبار و اراده و توانایی خود را صرف جامعه میکند.
آنچه که مردم ایران ندیدند، (شاید نخواستند ببینند) آینهای از تمام زشتیهایی بود که از جامعه برخاسته بود و چون در سطح عالی عمل میکرد، جلوی روی همه قرار گرفته بود.
چطور که در دورهی جمهوری اسلامی همین اتفاق در مورد بخشهای مختلف جامعه هم افتاد و مردم هنوز هم به انکار آن مشکلات میپردازند.
مردم ایران باید بپذیرند، سیاستمدار، نهایتاً از همان جامعه با همان مشکلات برمیخیزد و به جاهای بالاتر میرود. آیا بعد از رسیدن به اعتبار اجتماعی به تعهد خود به جامعه وفادار میماند؟
آیا بازیگردانی که کار اصلی را در دست دارد و مراحل اصلی تحولی جامعه را هدایت میکند، برای حفظ افراد درخشان در جایگاه درستشان از اعتبار و تصویر خود هزینه میکند، یا لایهی وسط را فدای تصویر مطلوب از خود میکند.
ما در خاورمیانه زندگی میکنیم و تمایلات آتوریتر در اینجا هنوز سنگین است و به این زودیها از این مشکل خلاصی نداریم. مسئله اینجاست که ما تا چه میزان بر آنچه هستیم آگاهیم و با این آگاهی تا کجا میتوانیم پیش برویم.
شمایی که دائم ندای آزادی سر میدهید، چه پتانسیلی برای همکاری و پیش بردن پروژههای بزرگ اجتماعی از خود نشان دادهاید؟
در روبرو شدن با مشکلات، اولین اقدام شما چیست؟ در رفتن و سر زیر برف کردن؟
فکر نمیکنم با این روحیه ما راه دوری بتوانیم برویم.
اگر از این میزان دیکتاتوری در یک کشور در وسط خاورمیانه شکایت دارید، باید میزان آگاهی خود در مورد ساختار فرهنگی و اجتماعی جامعه را بالا ببرید. به جای قضاوتهای بیجا و ناامید کننده، به پتانسیلهای قابل بهرهبرداری بپردازید.
حرفهایی که میزنید باید روشنگر باشد. حرف زدن در مورد تاریکیها دیگر بس است.
خسته شدیم.
پایان یافتن جمهوری اسلامی فقط پایان یک دستگاه سیاسی یا یک موتور ایدهائولوژیک نیست. تغییر طرز فکر کلی مردم در مورد آینده و ادارهی جامعه هم هست. چرا به این بخش نمیپردازید؟
شاید چون آیندهای نمیخواهید و دارید به همه (از جمله خودتان) دروغ میگویید؟
من میگویم به چیزی که میدانید بپردازید. آدمها را (حداقل) از اینکه در فلان سطح یا بهمان سطح آگاهی دارید مطلع کنید.
با اطرافیانتان درست حرف بزنید و هر که سر خود را دوباره زیر برف کرد، به حال خود رها کنید.
شما مسئول حلّ تمام مشکلات جهان نیستید. این را یاد بگیرید.
و اگر مشکلات پیگیر شما هستند، پیِ مشکلات را نگیرید. کمکم محو میشوند. باور کنید. امتحان کردم، جواب داد. امتحان کنید.
مشکل بزرگ ایران، آن سنگ جهنمی بود که خمینی با خود به ایران آورد. این سنگ جهنمی از بدن ایران خارج شده و یا در مرحلهی پایانی خروج است.
وقتی سنگ عذاب نباشد، میتوانید آرزوهای خود را مثل هر ملّت نرمال دیگری دنبال کنید.
شاید روزی فهمیدید که چرا من اینقدر از عمر عزیز خود را صرف کردم و شاید روزی آگاهی لازم برای شما هم آمد. امّا حقیقتاً هر آنچه کردم برای بهبود همه بود.
با من از آینده و تمام زیباییهای آن حرف بزنید. با من از ایران آزاد حرف بزنید. ایرانی که بهشت منطقهی خاورمیانه است. کشوری که از خدابازی دست کشیده و تنها کشور عملگرا و تکنوکرات منطقه است. با تمام آداب معنوی و فرهنگی خود و با تمام تکنولوژیهای مفید دنیا.
دوستدار شما و ایران آزاد!