زندگی برای چه؟

جمع شدن

داشتم به این فکر می‌کردم که کشتار ۳۰~۴۰ هزار نفری در ایران به باقی‌مانده‌ی وجدان کسانی که از ایران خارج شده‌اند تلنگر زد و آنها را به خیابان آورد.
اینها شاید معدود کسانی باشند که تصویری از ملت بودن دارند و برایشان "ایران" هنوز مهم است. مهم نیست این علاقه مستقیم باشد، یا با واسطه.
کسانی که در داخل هستند، بالاجبار پذیرفته‌اند که نیرویی بزرگتر آن‌ها را له کرده. یا باید به او بپیوندند، یا ایران از دایره‌ی اهمیت برایشان خارج شود و به سراغ نفع شخصی بروند.
به عکس‌ کسانی که در این جنبش دور شاهزاده جمع شده‌اند نگاه می‌کردم.
اینها بدون وجود امتیاز فرهنگی به شکل عادی جایی جمع نمی‌شوند.
بعد از جنگ کسانی که امتیاز اجتماعی را رو به کاهش ببینند پراکنده خواهند شد. نوعِ ساده‌لوحی و دلخوشی این‌ها از یک جامعه‌ی بی‌تفاوت در داخل ایران نشأت گرفته. تربیت شدگان در دوره‌ی "بنداز و برو" هستند خیلی‌هایشان.
به این فکر می‌کردم که ایرانی‌ها–از من و شما بگیر، تا هر کسی که یک اپسیلون علاقه به حفظ تصویر ایران دارد–تقریبا تمام انرژی و دارایی معنوی خودشان را به کار گرفتند تا این جنبش/انقلاب به نتیجه برسد.
کسانی که فکر می‌کنند پس از این جنگ و این انقلاب، جمهوری اسلامی و یا حتی ملی گرایی باقی خواهد ماند، سخت در اشتباهند. شما یا به این جنبش ملّی کمک می‌کنید تا پیروز شود، یا مردم تمام ماجرا را مبادلاتی و معامله‌ای خواهند دید. و این اتفاق شاید زشت‌ترین دگردیسی فرهنگی در تاریخ ایران باشد. دقت کنید، شما یا ما را دارید، یا هیچ چیز ندارید. معامله از این قرار است.